بزن باران

سلام

امروز آسمون ابری شده، ابری شده که بگه منم دل دارم، منم دلم میگیره… منم در پس یه هق هق کوچولو میتونم برق چشمانم رو به شما ببخشم…

بگه با اون همه بزرگی دلم، که همه چی توش پیدا بود، ولی وقتی غم میاد سراغش، هیچی رو توش نمی بینی…اون همه نور، اون همه پاکی رو دیگه نمی بینی… غم به سراغ دلم اومده و بسیار آشفته بازارم کرده…حالا می خوام اشکام رو به پای شما بریزم..و اشکام رو بریزم و خیستون کنم، که این اشک ها واقعا از روی غم هستن… از روی دل شکستگی…

دلم گرفت از درد دل آسمون… دلم واقعا گرفت… منم بهش گفتم ای آسمون زیبا… ای آسمون مهربون… بریز، اشکات رو بریز به روی من… بریز و خیسم کن، ترم کن، رهایم کن… از خنکای وجود اشکهایت… سادگی کلامت… دل من هق هق می کنه…گریه ام گرفته… غروب خسته کننده ای شده اینجا…

بزن باران بهاران فصل خونه است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان یاران

جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبی است

به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لای روبی است

بزن باران و شادی بخش جان را

بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بامِ غرقِ در خونِ دیارم

بپا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بی صبرند یاران

نمان خاموش، گریان شو ، بباران

بزن باران بشوی آلودگی را

ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خونه است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید و خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبی است

به زیر آوار؛ گاه پای کوبی است

مزارع تشنه؛ جویباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لای روبی است

یک نظر بنویسید